محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3428
تاريخ الطبرى ( فارسي )
افتاده اى » پس آن شخص برفت و آنها را واگذاشت و گمان داريم كه از آنها جدا شد . پس خوارج به آن زن حمله بردند و خونش را بريختند . گويد : ريطه دختر يزيد گفت : « سبحان الله ، پنداريد خدا از آنچه مىكنيد راضى است كه زنان و كودكان را كه نسبت به شما خطايى نكردهاند مىكشيد ؟ » اين بگفت و برفت ، اما به دو حمله بردند . رواع دختر اياس بن شريح همدانى كه دختر برادر مادريش بود پيش رويش بود و چون به دو حمله بردند و با شمشير به سرش زدند ، نوك شمشير به سر رواع رسيد و هر دو به زمين افتادند . گويد : اياس بن شريح مدتى با آنها نبرد كرد آنگاه از پاى در آمد و ميان كشتگان افتاد كه از او چشم پوشيدند كه پنداشتند وى را كشتهاند . يكى از مردان آنها نيز از مردم بكر بن وائل به نام رزين بن متوكل از پاى در آمد و چون خوارج برفتند به جز بنانه دختر ابى يزيد و كنيز فرزند دار ربيعة بن ناجد كس از آنها كشته نشده بود ، ديگران به پا خاستند و همديگر را آب دادند و زخمهاى خويش را بستند و چهار - پايانى به كرايه گرفتند و سوى كوفه رفتند . ابو مخنف گويد : رواع دختر اياس به من گفت : « ترسوترين كس كه ديدهام يكى بود كه با ما بود و دختر خود را همراه داشت و چون دور ما را گرفتند دختر خويش را پيش ما انداخت و فرارى شد ، و محترمترين كسى كه ديدهام يكى بود كه با ما بود كه نه ما او را مىشناختيم و نه او ما را مىشناخت ، وقتى دور ما را گرفتند از ما دفاع كرد تا ميان ما بيفتاد ، وى رزين متوكل بكرى بود كه پس از آن به ديدار ما مىآمد و با ما دوستى داشت تا در ايام امارت حجاج هلاك شد . ورثهء وى بدويان بودند از بندگان صالح خداى بود . » ابو مخنف گويد : مصعب بن زبير ، ابو بكر بن مخنف را بر استان [ 1 ] عامل گماشته
--> [ 1 ] كلمه متن